محدوده قشلاق :کوه زهمگان, سرگشتن, جعفراباد, گدار توت, تنگ موردان ,چاه افغان ,بند زردان, چناران, دولت آباد اسفندقه, سرخوئیه, دره گلی ,کلوک
منبع :کتاب تاریخ بافت

سیاه چادر های عشیره بارانی
فرستنده:سعادت شمس الدینی
گویش های مردم گنجان- ایل لری
فرستنده:سعادت شمس الدینی
اُستین
= رعد و برق-اجرمه=ماست چوپان-اسپنگو= نوعی سبزی-آووست = حامله -اگویر =
بد هیبت – بدرو – زشت رو-الوشده=روشن شده-اوارتو=نوعی
غذا-اوباد=ابگرم-اوپارس= ورم دندان-اوچک= آب چک-اوخوری=لیوان-اورت = جای
پلاس عشایر-اوسار= افسار-اوشا = جایی برای نگهداری حیوانات-اوشین=وسیله ای
که خرمن را باد میدهند-اوو=اب-ایشوم = ایل ، طایفه-آب گرمو= غذایی درست شده
از سیب زمینی-تخم مرغ و سبزی-بُنکُت=وسیله برای کوبیدن پشت بام-بِیوم=صبح
زود-باشو =پدر بزرگ-بافه=گندم یا جو یا...که بعد از درو کردن دسته بندی
میشوند-برزه=زخم شانه های خر-بلغور=نخود نیمه خرد شده-بي بي = مادر
بزرگ-پَدوفت=ورم کرد-پَرک=نصف-پُت = مو-پُتورو=اندک-پُله تو سرت= نفريني
است ، خاك بر سرت-پِتِنگ= خرده ریز-پِتیدن=پنهان شدن-پِشكور=بهم
زدن-پِلیشید=سوخت-پاتیله =ظرف بزرگ-پاچه = پا-پاردیم=ریسمانی که از زیر دم
الاغ رد میشود-پچل=کثیف-پروک شده= نابود شده-پريش پريشو=باران نم
نم-پریزو=جوش روی صورت-پشیر = بوته هایی که روی سر دیوار می گذارند-پله=
خاکستر-پنج = ناخن-پنجروك = نيشگون گرفتن-پوز=آب بینی-پوزار= کفش-پوزه =
صورت-پیت=پوک-پیدِنه=پونه-پیدار=دو سال پیش-تَمیق=کندو-تَنگ=ریسمانی که از
زیر شکم الاغ رد میشود-تِرَشمه=پرت شدن قطرات اب-تِک = شکم-ترشاله= برگه
زردآلو-ترویت=نوعی بوته-تغرسه= تگرگ-تمبليس = جفتك زدن الاغ-ته پِسکِلی =
باقیمانده غذا-توروه=کوله پشتی
چوپان-تیتَک=چشم-جِکیدن=پریدن=جِل=لباس=جغ=چوب اتصال دو گاو در شخم-جوال=
مخزن نگهداری آرد-جوغن=هاون-چِِِِلا=کتیرا-چِغَل=پرتاب چوب-چارقد=بزرگتر
ازروسری-چاقيد=گرفتن در هوا-چپکی=وارونه-چپوش = کره نر دو ساله-چراغ
بادی=فانوس-چریک = جوجه-چشم نکن=نگاه نکن-چغ = حصار دور پلاس-چغوک =
گنجشک-چكوت =تكه چوب-چموش = حیوانی که زیر بار نمیرود .-چنته =کیسه سر
چارپا برای جو-چیکدون = چینه دان مرغ-حب=قرص-خِرَسم=چو-خِل =: آب بيني-خاک
قرمه=خاک سرخ-خرت و پرت = وسائل اضافی بدرد نخور-خرفتو= عضو کوچکی در مغز
گوسفند-خلاشه =تکه هیزم-خیط=خجل-خیک=شکم-خیلون=گروه عروسی-خین = خون-دَروم
زا=گم شدن گوسفند در حال زاییدن-دارس=داس-دباله =ظرف-دده=خواهر-دستی = دو
سنگ برای اسیاب کردن=دق =سکته-دکارت ابزار قیچی مانند برای چیدن پشم و کرک
گوسفندان--دولق = گردو غبار--دیلو=گندم هرز--رش گازر = بز سفید گوش
بلند--روخ=وسیله ای برای جمع کردن بافه--روده مال=خنده زیاد--روغن پاک=روغن
حیوانی--ریتو=روده--زارچ=زرشک--زارنجو=ضعیف--زمحریر = سرمای خیلی
شدید--زنینه = زن--ساروق=روسری--سجل=شناسنامه--سزون=ابزار--سكول دو =دويدن
بحالت آهسته--سکُچ = سه پایه فلزی برای روی آتش--سنچیل = جمع کردن سنگهای
روی زمین های کشاورزی در یک جا--سنگ شيشو =بازي با سنگ--سه پایه =سه تا چوب
به هم بسته مخصوص مشک--سه چکو=سرپا نشستن--سیخ شلوار = فاق
شلوار--سیفال=زمین بعداز درو--شالکی=گلیم بافته شده از لباس های کهنه--شپو =
وسیله ای برای به هم زدن دوغ--شتیل کرده = تقلب کرده--ششت = سنجد--شغز
=چوب--شلخته = بارش تند باران--شهليده =له شده--شو = شب--شوم = سرمای همراه
با مِه--شیر پالو = صافی شیر--شیوه=سرپایینی--طوراق-اسپار--غافلو=یک نوع
مرض صعب العلاج--غلاشور=سر و صدا--غلنگ غلنگ =صداي حركت سريع آب--غله= سنگ
بزرگ قله--غلیف ، کماجون = قابلمه--غورومید-تومید=خراب شد--فُكل= كاكل ،
موي جلو سر--فرکردن=پروازکردن--فيقو = ساز دهني--قِلَم پا = ساق پا--قارت و
قورت = ادعای زیاد--قال=لانه--قام-قایم=پنهان شدن--قاوو=ماستخوری--قتغ =
به غذاهای آبکی (سوپ یا آبگوشت ) گویند--قلیه = چربی و گوشت پخته شده با
هم--قینوس=حرف مفت--قییه زد=صدا زد--كاسه پشت = لاكپشت--كاكا =
برادر--كپيدن = خردن قاووت وامثال آن--كت اورو = سوراخ زير ديوار جهت عبور
آب--كتيدن = كوفتن--كروچيد = جويد--كروس كرده = در هم رفته اصطلاحا به سگ
وقتي كه دم وسر خود رابه بين پاها ميبرد--كری نميكنه = صرف نمي كنه --كز
کرده = گوشه اي مخفي شدن--كل پشكلو=نوعی بازی--كلخنه = كهنه غير قابل
استفاده--كلك = چا نه--كليس كليس= صداي سگ--كم براز= ديد كم--كوش=
بغل--کَرک=نارس--کَمو=الک--کَن=قنات--کُتینه = چوبی که با آن لباس می
شورند--کُچَک=توله سگ--کُچَل=کنار--کُچ = سه پایه سنگی برای
اجاق----کُنته=تنه درخت--کُول = شانه ، کتف--کِپَل =
باسَن---کِچو=دستبند--کِلِک=چوب پایه پلاس--کِلت=کتری--کِلیس-کَلپَک=آفتاب
پرست--کِوار=سایه بان---کاربافو = تارعنکبوت--کاسه چوبی=طغار--کپ=دهان--کت
دوموتی= دودکش--کتوک=خانه کوچکی که با سنگ درست میکنند--کرداک = نوعی
کفش--کرکیچ = نوعی بوته--کروپ پلاس=چوب--کشوک=ژاکت--کلاک=چوبی که سرش
برگشته است--کلای بند= اب بند--کلم پوک=قارچ--کله گذاشته = به مردن یا
خوابیدن اطلاق می شود - کماچ =نانی که چوپان زیر خاکستر میپزد--کوت =
سوراخ--کودون=اجاق---کورنات=حنجره---کوگ=کبک---کوله پر=جوب دستی
کوتاه---کولولو کشیدن = صدایی که در هنگام شادی و جشن ها خانم ها با حرکت
دست و دهان در می آورند---گَجگ = درست و حسابی نیست--گُرده =
کلیه--گُرگرفته=آتش گرفته--گُک=قورباغه---گُله=گلوله---گُلوپ=لامپ---گُمه =
خانه---گِرگرفته=بهانجو---گِریز=آب دهن---گاچو=گهواره---گالش = کفش
پلاستیکی----گپ = گفتگو---گته=میدان---گچی=گوساله---گرارون=سنگ مخصوص
نان---گرجین =خرمن کوب قدیمی---گرزنی=چارزانو---گرگا = انشعابات جوي
آب---گروك = كلافه---گشتو =مفصل ران به لگن---گل روز=آفتاب گردان---گلمپك =
شكل گل از نخهاي رنگي درست شده بالاي سر گهواره كودك--گلوم= قورت
آب---گلوملو = جمع ---گم كتك = دار كو ب----گمپ = غنچه---گنه =
بزرگ---گوآف= خمیازه---گوره ماست = قاطي كردن شير با دوغ---گوسک=رودخانه
شنی و خشک---گوكو رفتن=چهار دست و پا
رفتن---گولم=استخر---گولو=پستانك---گوم ندارد = مهارت ندارد----گیسه=بز دو
ساله---گیمورچو=خشک شده---لَته = تکه پارچه---لَرد =بیرون----لَل=جوجه
پرنده----لُپ = گونه--لِچَک = روسری یا پارچه ای که دور سر می بندند
.---لِسک=گدا---لِنگ = پا---لپِره=زمین شیب دار---لپو = دستگیره---لک
شو=بلندشو---لگن= نوعی ظرف---لم تخت =بشقاب---لنگ ظار= تا ظهر---لورباد =
باد سرد---ليش = لجن---مَکیت=شیرین بیان--مُشتوک= سنگ
--مازوو = سنگ
لباس شویی--مرفشو = کیسه ای برای نگهداری قند خورد شده--مرکدخدایی = کسی که
مهریه را تعیین میکند---مزحکه = مسخره---مقاش= مو گیر---مکورو= جمع
شدن---ملال = مژه---منگال = وسیله برای درو کردن گندم یا جو---منگل =
زغال---مور گازر = بز سفید گوش کوتاه---موریک = مورچه---میخو = میخک یا
قلمفر----نَشت=نگذاشت----نِشنگ=پیش بینی بد----نخی=اب دان اولیه
زمین---نزله= فرقسر---نعچَک=منفی بافی درکار---نغور=دسته
گاواهن---ننه=مادر---نو خواسته = جوان سر حال---نون چورک= نان
سنتی---نیستو= کسی که غایب است---نیفه = دور کمر شلوار---نیقو=
دندان---هُمار=یواش---هانمید= درست حسابی---هرج = تشنگی زیاد که باعث بی
حالی شده---هستوم = وسیله ای برای برگرداندن نان روی تابه---هفتوکی = با
عجله---هوریز=یورش---وَرم بگرد=زودباش--وازاده = نوه فردی---وخی= بلند
شو---ور غل = غلطیدن---ور گل هم = دركنارهم--ورجکیدم= به هوا
پریدم--ورجلیدن = دسته بندی کردن--وردو = در حال دویدن--ورزه = نزدیک به
زاییدن--ورگالیده =وردوس ایجات=ازجات بلند شو--- مغرورشده--ووسین-اوسین=آن
طرف---یراق =ابزار---یک کُفت آب= یک مقدار آب