اگر این حرف درست باشد, باید مربوط به سال    ۷۹۵ ه-ق/۳۹۲م  باشد. که تیمور پس از فتح مازندران از طریق شهریار به جانب عراق حرکت کرد و از بروجرد به طرف خرم آباد آمد .اما بزرگان ایل معتقدند در دوره افشار یه دو برادر به نام های بدر الدین و فخرالدوله به همراهی افراد خود با دولت وارد جنگ شدند این درگیری ها منجر به تبعید به استان کرمان گردید در کرمان دو گروه شدندگروهی در رابر سکونت اختیار کردند که طایفه ای بزرگ شمس الدینی را تشکیل میدهند وجد انها بدر الدین و گروه دیگر در کوه پنج سیرجان هستند که جد انها فخر الدین است. ایل لری مردمی سلحشور وشجاع هستند و روحیه جنگ اوری در انها بسیار بالاست از لحاظ اخلاق مردمی مهمان نواز ساده دل بی الایش واهل صفا هستند .ایل لری ۴ طایفه وچهار تیره دارد .بزرگترین طایفه شمس الدینی است که جمعیت زیادی را تشکیل میدهد .تیره های آن شهمیرزادی, محمد علی کربلایی و شفیعی نام دارد وهر یک از این تیره ها شامل چند ایشوم است. که تیره های کمالی وحیدری که از طرف پدری لری نیستند ودر قدیم مالیات آنها جز ایل لری بوده و امروزه به دلیل مواصلت ومجاورت با ایل لری جز آنها به حساب می آیند .طایفه شیخ حسینی نیز نژادا لری نیستند, اما به دلیل خویشاوندی وهمراهی با ایل لری جز آنها به شمار می آیند. تشکیلا ت سیاسی واقتصادی ایل لری بر عهده افراد لایق وکاروان آن ایل بوده است, بزرگ آنها در رابر  بدر الدین بوده است ,بعد از او فرزندش شمس الدین ایل لری را رهبری میکرده که بزرگترین طایفه اش با نام او مشهور گشت . در زمانهای بعد مشهدی شیرزاد سر ایل بوده اند .مشهدی شیرزاد ۵ فرزند داشت که طایفه های شمس الدینی با نام آنها شکل گرفته است.ایل لری به صورت قشلاق وییلاق به سر میبردند. محدوده ییلاق انها مناطق اطراف رابر, کوه رابر, کوه لاله زار ,میر احمد گنجان, سیه بنوئیه, اشکان ,سغدی, آبدر کوه, جواران, باب گلوئیه, جواران, دزدان, زمین انجیر, هنجام, بابید سفلی گشکین ,مبارک شاد, هنگر قلعه دیلم, ابراهیم آباد

محدوده قشلاق :کوه زهمگان, سرگشتن, جعفراباد, گدار توت,  تنگ موردان ,چاه افغان  ,بند زردان, چناران, دولت آباد اسفندقه, سرخوئیه, دره گلی ,کلوک

منبع :کتاب تاریخ بافت  

ایل لری

سیاه چادر های عشیره بارانی

                                                     فرستنده:سعادت شمس الدینی


گویش های مردم گنجان- ایل لری

فرستنده:سعادت شمس الدینی

اُستین = رعد و برق-اجرمه=ماست چوپان-اسپنگو= نوعی سبزی-آووست = حامله -اگویر = بد هیبت – بدرو – زشت رو-الوشده=روشن شده-اوارتو=نوعی غذا-اوباد=ابگرم-اوپارس= ورم دندان-اوچک= آب چک-اوخوری=لیوان-اورت = جای پلاس عشایر-اوسار= افسار-اوشا = جایی برای نگهداری حیوانات-اوشین=وسیله ای که خرمن را باد میدهند-اوو=اب-ایشوم = ایل ، طایفه-آب گرمو= غذایی درست شده از سیب زمینی-تخم مرغ و سبزی-بُنکُت=وسیله برای کوبیدن پشت بام-بِیوم=صبح زود-باشو =پدر بزرگ-بافه=گندم یا جو یا...که بعد از درو کردن دسته بندی میشوند-برزه=زخم شانه های خر-بلغور=نخود نیمه خرد شده-بي بي = مادر بزرگ-پَدوفت=ورم کرد-پَرک=نصف-پُت = مو-پُتورو=اندک-پُله تو سرت= نفريني است ، خاك بر سرت-پِتِنگ= خرده ریز-پِتیدن=پنهان شدن-پِشكور=بهم زدن-پِلیشید=سوخت-پاتیله =ظرف بزرگ-پاچه = پا-پاردیم=ریسمانی که از زیر دم الاغ رد میشود-پچل=کثیف-پروک شده= نابود شده-پريش پريشو=باران نم نم-پریزو=جوش روی صورت-پشیر = بوته هایی که روی سر دیوار می گذارند-پله= خاکستر-پنج = ناخن-پنجروك = نيشگون گرفتن-پوز=آب بینی-پوزار= کفش-پوزه = صورت-پیت=پوک-پیدِنه=پونه-پیدار=دو سال پیش-تَمیق=کندو-تَنگ=ریسمانی که از زیر شکم الاغ رد میشود-تِرَشمه=پرت شدن قطرات اب-تِک = شکم-ترشاله= برگه زردآلو-ترویت=نوعی بوته-تغرسه= تگرگ-تمبليس = جفتك زدن الاغ-ته پِسکِلی = باقیمانده غذا-توروه=کوله پشتی چوپان-تیتَک=چشم-جِکیدن=پریدن=جِل=لباس=جغ=چوب اتصال دو گاو در شخم-جوال= مخزن نگهداری آرد-جوغن=هاون-چِِِِلا=کتیرا-چِغَل=پرتاب چوب-چارقد=بزرگتر ازروسری-چاقيد=گرفتن در هوا-چپکی=وارونه-چپوش = کره نر دو ساله-چراغ بادی=فانوس-چریک = جوجه-چشم نکن=نگاه نکن-چغ = حصار دور پلاس-چغوک = گنجشک-چكوت =تكه چوب-چموش = حیوانی که زیر بار نمیرود .-چنته =کیسه سر چارپا برای جو-چیکدون = چینه دان مرغ-حب=قرص-خِرَسم=چو-خِل =: آب بيني-خاک قرمه=خاک سرخ-خرت و پرت = وسائل اضافی بدرد نخور-خرفتو= عضو کوچکی در مغز گوسفند-خلاشه =تکه هیزم-خیط=خجل-خیک=شکم-خیلون=گروه عروسی-خین = خون-دَروم زا=گم شدن گوسفند در حال زاییدن-دارس=داس-دباله =ظرف-دده=خواهر-دستی = دو سنگ برای اسیاب کردن=دق =سکته-دکارت ابزار قیچی مانند برای چیدن پشم و کرک گوسفندان--دولق = گردو غبار--دیلو=گندم هرز--رش گازر = بز سفید گوش بلند--روخ=وسیله ای برای جمع کردن بافه--روده مال=خنده زیاد--روغن پاک=روغن حیوانی--ریتو=روده--زارچ=زرشک--زارنجو=ضعیف--زمحریر = سرمای خیلی شدید--زنینه = زن--ساروق=روسری--سجل=شناسنامه--سزون=ابزار--سكول دو =دويدن بحالت آهسته--سکُچ = سه پایه فلزی برای روی آتش--سنچیل = جمع کردن سنگهای روی زمین های کشاورزی در یک جا--سنگ شيشو =بازي با سنگ--سه پایه =سه تا چوب به هم بسته مخصوص مشک--سه چکو=سرپا نشستن--سیخ شلوار = فاق شلوار--سیفال=زمین بعداز درو--شالکی=گلیم بافته شده از لباس های کهنه--شپو = وسیله ای برای به هم زدن دوغ--شتیل کرده = تقلب کرده--ششت = سنجد--شغز =چوب--شلخته = بارش تند باران--شهليده =له شده--شو = شب--شوم = سرمای همراه با مِه--شیر پالو = صافی شیر--شیوه=سرپایینی--طوراق-اسپار--غافلو=یک نوع مرض صعب العلاج--غلاشور=سر و صدا--غلنگ غلنگ =صداي حركت سريع آب--غله= سنگ بزرگ قله--غلیف ، کماجون = قابلمه--غورومید-تومید=خراب شد--فُكل= كاكل ، موي جلو سر--فرکردن=پروازکردن--فيقو = ساز دهني--قِلَم پا = ساق پا--قارت و قورت = ادعای زیاد--قال=لانه--قام-قایم=پنهان شدن--قاوو=ماستخوری--قتغ = به غذاهای آبکی (سوپ یا آبگوشت ) گویند--قلیه = چربی و گوشت پخته شده با هم--قینوس=حرف مفت--قییه زد=صدا زد--كاسه پشت = لاكپشت--كاكا = برادر--كپيدن = خردن قاووت وامثال آن--كت اورو = سوراخ زير ديوار جهت عبور آب--كتيدن = كوفتن--كروچيد = جويد--كروس كرده = در هم رفته اصطلاحا به سگ وقتي كه دم وسر خود رابه بين پاها ميبرد--كری نميكنه = صرف نمي كنه --كز کرده = گوشه اي مخفي شدن--كل پشكلو=نوعی بازی--كلخنه = كهنه غير قابل استفاده--كلك = چا نه--كليس كليس= صداي سگ--كم براز= ديد كم--كوش= بغل--کَرک=نارس--کَمو=الک--کَن=قنات--کُتینه = چوبی که با آن لباس می شورند--کُچَک=توله سگ--کُچَل=کنار--کُچ = سه پایه سنگی برای اجاق----کُنته=تنه درخت--کُول = شانه ، کتف--کِپَل = باسَن---کِچو=دستبند--کِلِک=چوب پایه پلاس--کِلت=کتری--کِلیس-کَلپَک=آفتاب پرست--کِوار=سایه بان---کاربافو = تارعنکبوت--کاسه چوبی=طغار--کپ=دهان--کت دوموتی= دودکش--کتوک=خانه کوچکی که با سنگ درست میکنند--کرداک = نوعی کفش--کرکیچ = نوعی بوته--کروپ پلاس=چوب--کشوک=ژاکت--کلاک=چوبی که سرش برگشته است--کلای بند= اب بند--کلم پوک=قارچ--کله گذاشته = به مردن یا خوابیدن اطلاق می شود  - کماچ =نانی که چوپان زیر خاکستر میپزد--کوت = سوراخ--کودون=اجاق---کورنات=حنجره---کوگ=کبک---کوله پر=جوب دستی کوتاه---کولولو کشیدن = صدایی که در هنگام شادی و جشن ها خانم ها با حرکت دست و دهان در می آورند---گَجگ = درست و حسابی نیست--گُرده = کلیه--گُرگرفته=آتش گرفته--گُک=قورباغه---گُله=گلوله---گُلوپ=لامپ---گُمه = خانه---گِرگرفته=بهانجو---گِریز=آب دهن---گاچو=گهواره---گالش = کفش پلاستیکی----گپ = گفتگو---گته=میدان---گچی=گوساله---گرارون=سنگ مخصوص نان---گرجین =خرمن کوب قدیمی---گرزنی=چارزانو---گرگا = انشعابات جوي آب---گروك = كلافه---گشتو =مفصل ران به لگن---گل روز=آفتاب گردان---گلمپك = شكل گل از نخهاي رنگي درست شده بالاي سر گهواره كودك--گلوم= قورت آب---گلوملو = جمع ---گم كتك = دار كو ب----گمپ = غنچه---گنه = بزرگ---گوآف= خمیازه---گوره ماست = قاطي كردن شير با دوغ---گوسک=رودخانه شنی و خشک---گوكو رفتن=چهار دست و پا رفتن---گولم=استخر---گولو=پستانك---گوم ندارد = مهارت ندارد----گیسه=بز دو ساله---گیمورچو=خشک شده---لَته = تکه پارچه---لَرد =بیرون----لَل=جوجه پرنده----لُپ = گونه--لِچَک = روسری یا پارچه ای که دور سر می بندند .---لِسک=گدا---لِنگ = پا---لپِره=زمین شیب دار---لپو = دستگیره---لک شو=بلندشو---لگن= نوعی ظرف---لم تخت =بشقاب---لنگ ظار= تا ظهر---لورباد = باد سرد---ليش = لجن---مَکیت=شیرین بیان--مُشتوک= سنگ
--مازوو = سنگ لباس شویی--مرفشو = کیسه ای برای نگهداری قند خورد شده--مرکدخدایی = کسی که مهریه را تعیین میکند---مزحکه = مسخره---مقاش= مو گیر---مکورو= جمع شدن---ملال = مژه---منگال = وسیله برای درو کردن گندم یا جو---منگل = زغال---مور گازر = بز سفید گوش کوتاه---موریک = مورچه---میخو = میخک یا قلمفر----نَشت=نگذاشت----نِشنگ=پیش بینی بد----نخی=اب دان اولیه زمین---نزله= فرقسر---نعچَک=منفی بافی درکار---نغور=دسته گاواهن---ننه=مادر---نو خواسته = جوان سر حال---نون چورک= نان سنتی---نیستو= کسی که غایب است---نیفه = دور کمر شلوار---نیقو= دندان---هُمار=یواش---هانمید= درست حسابی---هرج = تشنگی زیاد که باعث بی حالی شده---هستوم = وسیله ای برای برگرداندن نان روی تابه---هفتوکی = با عجله---هوریز=یورش---وَرم بگرد=زودباش--وازاده = نوه فردی---وخی= بلند شو---ور غل = غلطیدن---ور گل هم = دركنارهم--ورجکیدم= به هوا پریدم--ورجلیدن = دسته بندی کردن--وردو = در حال دویدن--ورزه = نزدیک به زاییدن--ورگالیده =وردوس ایجات=ازجات بلند شو--- مغرورشده--ووسین-اوسین=آن طرف---یراق =ابزار---یک کُفت آب= یک مقدار آبایل لری